|
ستاره های همیشه
|
||
از دامنه ی شب
تا قله های روز
پیوسته در راه
یکی را می مانم!
باد می وزد...
انگار باید
همه ی جباران تاریخ
مدام در من
رژه بروند!!
دیگر
با چشمانی بسته
می توانم بگویم
که این فرعون است!
] با تکبری مضحک
و آن یکی
نمرود!
] با همان غرور کور
باران می بارد...
نرم نرمک
و بی اختیار
جذب زمین می شوم!
دلم
برای یک شکوفه
|
|